مهمترین سوالات زندگی

تصور کنید زندگی تان به پایان رسیده و در عالم برزخ در اتاقی بزرگ منتظرید تا با شما مصاحبه شود و به نامه اعمال تان رسیدگی کنند. برگ کاغذی به شما داده اند که روی آن پرسشی است که می بایست به آن پاسخ دهید. پاسخی که به این پرسش مهم و اساسی خواهید داد، چگونگی زندگی شما در جهان آخرت را رقم خواهد زد. فکر می کنید این پرسش چه خواهد بود؟
لحظه ای به آن فکر کنید. آیا فکر می کنید خداوند از شما خواهد پرسید: «در فلان سال چقدر مالیات پرداخت کردی؟ یا چقدر پول خرج خودت کردی؟ »
معتقدم آن پرسش مهم و اساسی هیچ یک از این پرسش ها نخواهد بود. به نظر من بعد از مرگ فقط خواهند پرسید: «چقدر خوب عشق ورزیدی؟».«زندگی چه تعداد از انسان ها را به گونه ای مثبت از خود متأثر ساختی؟ ».« قلب چند نفر را شاد کردی؟ » « خودت را چقدر دوست داشتی؟ » « آیا دانستی برای چه به دنیا آمده بودی؟ ».
چنانچه ما نیز در یک یک روزهای زندگی مان این پرسش ها را از خود بپرسیم، و بدنبال آن باشیم که پاسخ مناسبی برای آن ها داشته باشیم و خود را معتقد سازیم که الگوی مناسبی از ارزش هایی که تبلیغ و تجویز می کنیم، باشیم و خود تبلور تحقق تغییراتی باشیم که دوست داریم در دنیا شاهد و نظاره گر آن باشیم، آنگاه جهان دستخوش تغییر و تحولی بسیار شگفت، عظیم و زیر بنایی می شود و صلح، آراستگی و خوشبختی همه جا حاکم می شود.
 
"باربارادی آنجلیس"


  
نویسنده : مريم ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦


يک راه برای خلع سلاح طرف مقابل

رییس گفت چون صادقانه گفتی من هم این موضوع رو نادیده می گیرم اما هر کس جای شما بود طور دیگه ای باهاش برخورد می کردم.

تو ذهنم فکر میکردم خیلی راحت میتونستم اشتباهی که کردم به گردن دیگری بیاندازم اما همیشه شجاعت اینودارم که به اشتباهاتم اعتراف کنم و تقریبا در اینجور مواقع کسانی رو که باهاشون کار می کنم خلع سلاح می کنم.

موضوع چندان بزرگی نبود اما چون رییس بسیار دقیق و حساسی دارم برای هر نکته کوچکی بازخواست می کنه.

یادم میاد زمانی هم که مدرسه می رفتم همین طور بودم.آخه یه روز بابام حرفی بهم زد که هیچ وقت فراموش نمی کنم.اون می گفت این دنیای فانی مگه چقدر ارزش داره که آدم بخواد بخاطر مسائلش دروغ بگه.می گفت هیچ زمانی از راست گفتن ضرر نمی کنی.خداییش هیچ وقت ندیدم دروغ بگه مخصوصا به ما و  مامان.گاهی اوقات با اینکه می دونست گفتن حرف راست ممکنه مامان یا ما رو ناراحت کنه اما ترجیح می داد همیشه حقیقت رو بگه.من خیلی از خانواده ها رو دیدم که حتی زن و شوهرهم به هم دروغ می گن چه برسه در محیطهای کاری!  

چند وقت پیش نامه ای بعد از یک ماه به دست رییس رسید و یکی یکی کارمندان اون قسمت رو خواست و ازشون درباره علت دیر شدن نامه توضیح خواست.هیچ کدوم حاضر نبودن بگن مقصر اصلی کیه.همه توبیخ شدن.رییس ناراحت و از دلش بیرون نرفت اما اگه اون کسی که نامه رو پیش خودش نگه داشته بود راستش رو گفته بود نه بقیه اذیت می شدن و نه بخاطر مسائل پیش پا افتاده دنیایی دل همدیگر رو می رنجوندن.

شاد باشید.

  
نویسنده : مريم ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦