مهمترین سوالات زندگی
يک راه برای خلع سلاح طرف مقابل
رییس گفت چون صادقانه گفتی من هم این موضوع رو نادیده می گیرم اما هر کس جای شما بود طور دیگه ای باهاش برخورد می کردم.
تو ذهنم فکر میکردم خیلی راحت میتونستم اشتباهی که کردم به گردن دیگری بیاندازم اما همیشه شجاعت اینودارم که به اشتباهاتم اعتراف کنم و تقریبا در اینجور مواقع کسانی رو که باهاشون کار می کنم خلع سلاح می کنم.
موضوع چندان بزرگی نبود اما چون رییس بسیار دقیق و حساسی دارم برای هر نکته کوچکی بازخواست می کنه.
یادم میاد زمانی هم که مدرسه می رفتم همین طور بودم.آخه یه روز بابام حرفی بهم زد که هیچ وقت فراموش نمی کنم.اون می گفت این دنیای فانی مگه چقدر ارزش داره که آدم بخواد بخاطر مسائلش دروغ بگه.می گفت هیچ زمانی از راست گفتن ضرر نمی کنی.خداییش هیچ وقت ندیدم دروغ بگه مخصوصا به ما و مامان.گاهی اوقات با اینکه می دونست گفتن حرف راست ممکنه مامان یا ما رو ناراحت کنه اما ترجیح می داد همیشه حقیقت رو بگه.من خیلی از خانواده ها رو دیدم که حتی زن و شوهرهم به هم دروغ می گن چه برسه در محیطهای کاری!
چند وقت پیش نامه ای بعد از یک ماه به دست رییس رسید و یکی یکی کارمندان اون قسمت رو خواست و ازشون درباره علت دیر شدن نامه توضیح خواست.هیچ کدوم حاضر نبودن بگن مقصر اصلی کیه.همه توبیخ شدن.رییس ناراحت و از دلش بیرون نرفت اما اگه اون کسی که نامه رو پیش خودش نگه داشته بود راستش رو گفته بود نه بقیه اذیت می شدن و نه بخاطر مسائل پیش پا افتاده دنیایی دل همدیگر رو می رنجوندن.
شاد باشید.
